ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 11 اسفند ماه سال 1389
...عجب رسمیه رسم زمونه

میرن آدما.از اونا فقط خاطره هاشون بجا می مونه...اونم نه همیشه!الان دیگه زمونه ای است که مشغولیت های فکری زیاد شده... جایی برای فکر کردن یا بهتر بگم زیارت اهل قبور دفن شده در گورستان خاطرات نیست.کار...تفریح...اینترنت...روزمره گی ها...سبز ها و سیاه ها...ای بابا.

کاش روز مرگم هر وقت که هست تو سالن سینما یا تاتر باشه...تو همون تاریکی... تو سالنی که تو این دنیاست اما مال این دنیا نیست...  قطعه ای از بهشته.مثلا در حال دیدن لورل و هاردی یا هنگام انفجار کشتی در افسانه ۱۹۰۰ یا پلان آخر مالنا یا تنهایی چارلی هنگام رفتنش به سمت غروب خورشید تو آخر فیلماش...

کاش اینگونه بشه...

چاپ مطلب
0نظرات افشین 5:18 PM
پنجشنبه 23 دی ماه سال 1389
یوسف ایوب  شمر هیتلر....

ادما چقدر عجیبند؟(ببخشید که من ادم نیستم).توهینی هم به ادما نمی کنم.فقط می گم چقدر عجیبند...راستی اگه خدامیخواست شمر و هیتلر خوب می شدن و یوسف زشت و ایوب کم طاقت و بی ظرفیت ونمی شد؟نمک گیر شدن یعنی چی؟شما به من بگین تعریفش چیه.اینکه تو رستوران با عشق برای کسی سفارش بدی و خودش ندونه که چه جوری پول تهیه کردی تا اون چند ساعتی که باهاش هستی رو به سهم خودت بهترین خاطره رو براش بسازی.اما بعد....چه فرقی می کنه. 

تو خلوت غمگین همه ودوست و غریبه سعی کردم تسلی باشم واما به خودم که رسید اسمون تپید. 

چرا کسی فکر نمی کنه که چی می شه که یک نقاش هنرمند رو چی به هیتلر تبدیل می کنه؟یا کی باعث می شه؟حر در انتهای قلبش چی داشت که شمر نداشت؟... سر پاس مختاری رضا خان چه جوری هم ویلون می زد هم آدم می کشت؟کی باعث شد و چه نیرویی باعث شد یوسف از دست زلیخا فرار کنه؟اگه اون نیروی محافظ نبود چی می شد؟و یوسف چی می شد؟خب می شد مثل شما آدما...یعنی همون کاری رو می کرد که همه آدما می کردند.تازه ببخشید.من که آدم نیستمواما دلم می سوزه به حال شوهر واقعی زلیخا.. این دنیا که زنش یوسف رو می خواستواون دنیا هم که در روایات اومده یوسف و زلیخا زن و شوهر هستن!...کی به کیه یه حوری فوقش میاد برای عزیز مصر همه چی حله..همه چی آرومه... من چقدر خوشبختم!.... 

یه سوال؟مرد رندی یعنی چی؟نامردی یعنی چی؟ناهاروشام.شام و ناهارومیوه.قهوه..قهوه تلخ..قهوه شیرین...با کیک..کنکور.. دفترچه ثبت نام...برای فوق لیسانس می خوای آقا؟۳۰هزار تومن!باشه اقا.بفرمایین... 

همون شب بابام شام نداشت!....و پاسبان ها همه شاعر بودن!... 

...... 

من که آدم نیستم.شما خوش باشین و سرتون سلامت.

چاپ مطلب
0نظرات افشین 4:57 PM
شنبه 11 دی ماه سال 1389
بیاد عزیزی که...

...مدتی است در طول روز و شب و به ویژه شب ها به یاد عزیزان از دست رفته می افتم.منظور نه تنها اسیران خاک که حتی آنانی هم که در قید حیات هستند و مرا در گوشه ای بسیار دور در گورستان خاطرات به خاک سپرده اند...

کندوکاوی از اعماق کودکی هایم تا به امروز.همه. همه.رفتگان و نرفته گان.من کجای این گنبد مینا ایستاده ام؟...

بخصوص غریبه آشنایی را که در یک شب یافتم و در یک ظهر با پاسخ ندادن به یک پیام من...گویا رفت.. همانند آهویی غزال وش در بیکرانه های دشت های غرب...

قاصدک ها آمدند اما برایم خبری نداشتند.

و در این وانفسا پدر هم رفت...

...

درود بر روان پاک م امید...

قاصدک هان چه خبر آوردی

از کجا وز که خبر آوردی

خوش خبر باشی اما اما...

گرد بام و در من بی ثمر می گردی...

چاپ مطلب
0نظرات افشین 6:06 PM

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>

P r o f i l e شناسنامه
یک مرد.با صدای بی صدا
...مثل یک کوه بلند

S u b j e c t موضوعات
سینما
ادبیات

L i n k پیوندها
صفا در لوس آنجلس
donya
آناهیتا
شقایق وحشی
سامناک
سارا
سینا
ستاره ی طلایی
بانوی باران
شولیا
سپیده
چشمک

A r c h i v e بایگانی
بهمن 1384
اسفند 1384
فروردین 1385
اردیبهشت 1385
خرداد 1385
تیر 1385
مرداد 1385
شهریور 1385
مهر 1385
آبان 1385
آذر 1385
دی 1385
بهمن 1385
اسفند 1385
فروردین 1386
اردیبهشت 1386
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آذر 1386
دی 1386
اردیبهشت 1387
تیر 1387
آبان 1387
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
شهریور 1389
آبان 1389
دی 1389
اسفند 1389

L o g o نشانه

M u s i c موسیقی

C o u n t e r دوستان با وفا
50440 از آغاز تا امروز


L a s t C o m m e n t آخرین عناوین یادداشت ها
...عجب رسمیه رسم زمونه
یوسف ایوب  شمر هیتلر....
بیاد عزیزی که...
قصه ای دیگر...
بیاد فرهاد...
کودکی ها
شروعی دوباره...
شروعی دوباره...
شروعی دوباره...
گرگ ها...
درس امروز...
چقدر خنده داره...
[ بدون عنوان ]
سهراب...
فرصت شناسی

© 2006 Seven Arts Weblog by Afshin. ® All rights reserved. pars7art.blogsky.com :: Login System