 |
جمعه 31 فروردین ماه سال 1386 |
ادبیات |
| فقط برای این که بگم هنوز هستم |
|
حکایت از شیخ سعدی)) هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده ، مگر وقتی که پایم برهنه بود و استطاعت پای پوشی نداشتم ، بجامع کوفه در آمدم دلتنگ ، یکی را دیدم که پای نداشت سپاس نعمت حق بجای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم. مرغ بریان بچشم مردم سیر کمتر از برگ تره برخوانست وانکه را دستگاه و قوت نیست شلغم پخته مرغ بریان است
|
|
|
|
|
 |
یک مرد.با صدای بی صدا
...مثل یک کوه بلند
|
|
 |
|
 |
| C o u n t e r |
دوستان با وفا |
|
|
 |
|
 |
|