با توجه به شرایط موجود و اینکه یاران خوبم شاید انتظار و یا تحمل شنیدن بعضی چیزها را از من ندارند زبان حال را از زبان سعدی خواهم گفت که قطره ای هستم میان دریای قدرتش برای نگفتنی ها...
بس بگردیدو بگردد روزگار دل به دنیا در نبندد هوشیار
ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
این که در شهنامه ها آورده اند رستم و رویینه تن اسفندیار
تا بدانند این خداوندان ملک کز بسی خلق است دنیا یادگار
آنچه دیدی بر قرار خود نماند وین چه بینی هم نماند برقرار
دیو با مردم نیامیزد مترس بل بترس از مردمان دیو سار
سعدیا چندان که می دانی بگو حق نباید گفتن الا آشکار