شنبه 13 آبان ماه سال 1385
وای بر ما

ایران کشوری است با تمدن چند هزار ساله.قبل از اعراب خداپرست بوده اند. مردانش غیور و دلیر و با شرف.و زنانش با آزرم و هم پای مردان دلیر.و پاکدامن.و مردانش کوروش صاحب اولین منشور حقوق بشر و داریوش ومنظم ترین تشکیلات و ساختار اداری و انوشیروان و بزرگمهر عدل گستر و زنانش شیرین و ایراندخت و پوراندخت و گرد آفرید دلاور با شرم با حیا انسان انسان انسان...

vcd کثیف بازیگر سریال های تلویزیونی دست به دست می چرخد!و آن دختر احمق!و آن پسر نامرد نامرد نامرد...و شور و اشتیاق امت همیشه در صحنه برای دیدن آن تصاویر...تف و لعن کردن در ظاهر اما ...با آبروی مردم بازی کردن...حالا آن دختر به هر دلیلی کاری کرده.پس فطرت بی وجدان! ای نامرد حیف  نام مرد که بر خود داری!چرا تصاویر رو پخش کردی؟هزار بار در تاریخ خفت و خواری اعراب و مغول و عثمانی و روس و انگلیس را تحمل کردیم اما این یکی...اینجا سیاووش را داشتیم که دامن خویش به گناه نیالودو جان بر سر شرف نهاد.رستم دستان شبانگاه در تنهایی کامل با تهمینه خواست تا موبدی حاضر شودو ارتباط روحانی باشد نه از روی هوس که سیره ی مردان هوس نیست.داش آکل!سوخت و خطا نکرد.نخوندید؟خب بخونید!ندیدید؟خب ببینید...حالم خوب نیست و از اینکه یه نامردی اسم خودش رو مرد گذاشته از واژه ی مرد شرمگین...و اما مردم نگران و همیشه حاضر.بهترین گفتار برای شما نه گفتار من حقیر که  ابیات پر معنای ایرج میرزا وصف حالتان می باشد.

بر سر در کاروانسرایی   تصویر زنی به گچ کشیدند

ارباب عمایم این خبر را   از مخبر صادقی شنیدند

گفتند:که وا شریعتا خلق   روی زنی بی حجاب دیدند

آسیمه سر از درون مسجد   تا سر در آن سرا دویدند

ایمان و امان به سرعت برق    می رفت که مومنین رسیدند

این آب آورد آن یکی خاک       یک پیچه ز گل بر او بریدند

ناموس به باد رفته ای را        با یک دو سه مشت گل خریدند

چون شرع نبی از این خطر جست     رفتند و به خانه آرمیدند

غفلت شده بود و خلق وحشی        چون شیر درنده می جهیدند

بی پیچه زن گشاده رو را               با چین عفاف می دریدند

لبهای قشنگ و خوشگلش را          مانند نبات می مکیدند

الجمله تمام مردم شهر              در بهر گناه می تپیدند

درهای بهشت بسته می شد       مردم همه می جهنمیدند

می گشت قیامت آشکارا              یکباره به صور می دمیدند

طیر از وکرات و حش از حجر             انجم زسپهر می رمیدند

اینست که پیش خالق و خلق         طلاب علام رو سپیدند

چاپ مطلب
11نظرات افشین 12:16 PM
سه شنبه 9 آبان ماه سال 1385 ادبیات
بیان حقایق

کسانی که با تاریخ آشنایی دارند می دانند که فردوسی بزرگ در دوره ای زندگی می کرد که ایران مورد هجوم اعراب بادیه نشین واقع شده و آنها بر کشور استیلا داشتند.همه موظف بودند به زبان عربی بخوانند و بنویسند. تمام مکاتبات دیوانی و تالیفات علمی عربی بود.(شفا و قانون بوعلی).همه چیز دست به دست هم داده بود تا هویت ایرانی از بین برود.مانند دیگر کشورهای فتح شده بدست اعراب مانند مصر که امروزه نیز به زبان عربی صحبت می کنند و خود را عرب می دانند.اعراب ایرانیان را موالی و مجوس می خواندند!آنها باید سواره می بودند و پارسیان پیاده!و زنان آزاده ی ایرانی را به بردگی و اسارت می برده و اگر هم اسیر جنگی بودند مانند غنایم جنگی با آنان برخورد می شد و حتی زنان شوهر دار پس از اسارت آزاد از شوی می شدند و به حرمسرای اعراب می رفتند!وظیفه شان فقط شوهرداری و بچه دار شدن بود و حق اعلام موجودیت در جمع را نداشتند و حتی نام نیز نداشتند تا زمانی که دختر بودند به نام بنت فلان معروف بودند و وقتی ازدواج می کردند نام شوهر و فرزند پسر را یدک می کشیدند.دارای شناسنامه نبودند.(گویا اخیرا دولت کویت اجازه داده زنان دارای شناسنامه باشند و حق رای در انتخابات هم داشته باشند!!)اصلا همانگونه که همه می دانند اعراب دخترانشان را زنده به گور می کردند!زنان به عنوان نیم مرد محاسبه می شدند و دو رای زن برابر با یک رای مرد بود!و حدود سه چهار قرن بود که این باور در ایران رخنه کرده بود.ایرانی که شاهدخت هایش آزاد همچو مردان زندگی می کردند و در سوارکاری و چوگان ونرد بازی پایاپای مردان بودند. در جنگ ها شرکت می کردند و حتی فرمانروای ایران می شدند.(ایراندخت و پوراندخت).و فردوسی در چنین فضایی بود که برای اشارت به زنان پاکدامن و اسیر در دست باورهای بدوی دشمن هوشمندی گردیه خواهر بهرام چوبین را یاداوری کرد و از گرد آفرید گفت که با چه شجاعتی رودرروی سهراب و سپاه توران ایستاد و سهراب وقتی دلاوری گرد آفرید را دید و فهمید که او دختر است :

بدانست سهراب کو دختر است سرو موی او از در افسرست

شگفت آمدش گفت ز ایران سپاه چنین دختر آمدبه آوردگاه

سواران جنگی به روز نبرد همانا به ابر اندر ارند گرد

زنانشان چنینند ایرانیان چگونه اند مردان و نام آوران!

و همین سحر و جادوی قلم فردوسی بزرگ است که حدود هزار سال بعد در پاییز سال ۱۳۷۳ وزارت فرهنگ فرانسه زبان فارسی را از برنامه ی دروس و امتحانات دبیرستانهای آن کشور حذف کرد و شبی از یکی از رادیوهای اروپایی صدای دختری ایرانی شنیده شد که با شور و هیجان از فردوسی بزرگ و شاهنامه یاد کرد و ضمن اعتراض خود به دولت فرانسه گفت که هیچ یک از ملت های اروپایی آثار ادبی دویست سال پیش خود را نمی فهمند و در آموختن آنها دشواریها می کشند ولی زبان فردوسی بزرگ و شاهنامه را ایرانیان امروز زبان امروزی خود می دانند و دولت فرانسه به چه حقی به چنین زبانی که حامل فرهنگ غنی و درخشان بشری است بی حرمتی میکند؟...استدلال آن دختر ایرانی که در روزنامه های فرانسه هم انعکاس یافت بر دلها نشست.و همت ایران شنسان دانشمند ایران دوست و فشار افکار عمومی سبب شد که دولت فرانسه از تصمیم نابجای خود منصرف و زبان فارسی همچنان به عنوان یک زبان معتبر جهانی در برنامه های دروس و امتحانات مدارس فرانسه بر جای ماند.این دختر یادگاری است از نیاکان با فرهنگ و یزدان پرست ایرانی که توسط فردوسی بزرگ در شاهنامه شناسانده شد.بالاترین دعا را فردوسی برای اینگونه زنان اصیل و پاکدامن ایرانی کرده است:

سیه نرگسانت پر از شرم باد رخانت همیشه پر آزرم باد

و من خواهش می کنم یک بیت از هر شاعر دیگری را اگر کسی سراغ دارد عنوان کند که اینگونه و به این زیبایی جایگاه و منزلت مهین بانوی ایرانی را بیان کند.(برای درک بیشتر از نگاه دیگر شاعران توجه همراهان محترم را به مطالب پیشین جلب می کنم).درود و دو صد بدرود

چاپ مطلب
8نظرات افشین 03:16 AM


P r o f i l e شناسنامه
یک مرد.با صدای بی صدا
...مثل یک کوه بلند

S u b j e c t موضوعات
سینما
ادبیات

L i n k پیوندها
صفا در لوس آنجلس
donya
آناهیتا
شقایق وحشی
سامناک
سارا
سینا
ستاره ی طلایی
بانوی باران
شولیا
سپیده
چشمک

A r c h i v e بایگانی
بهمن 1384
اسفند 1384
فروردین 1385
اردیبهشت 1385
خرداد 1385
تیر 1385
مرداد 1385
شهریور 1385
مهر 1385
آبان 1385
آذر 1385
دی 1385
بهمن 1385
اسفند 1385
فروردین 1386
اردیبهشت 1386
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آذر 1386
دی 1386
اردیبهشت 1387
تیر 1387

L o g o نشانه

M u s i c موسیقی

C o u n t e r دوستان با وفا
18715 از آغاز تا امروز


L a s t C o m m e n t آخرین عناوین یادداشت ها
شروعی دوباره...
گرگ ها...
درس امروز...
چقدر خنده داره...
[ بدون عنوان ]
سهراب...
فرصت شناسی
دست ها
یادش بخیر.
قضاوت
جاده
[ بدون عنوان ]
فقط برای این که بگم هنوز هستم
فلسفه
از روی دلتنگی ها

© 2006 Seven Arts Weblog by Afshin. ® All rights reserved. pars7art.blogsky.com :: Login System