یکشنبه 27 فروردین ماه سال 1385
هنر زنده ماندن

میگویند ناصرخسرو از فرقه ی اسماعیلی بود و از ترس جان سالها در کوه های بدخشان زندگی می کرد و جرات نمی کرد پا به شهر

بگذارد.روزی ناچار شد بخاطر تعمیر کفشش دزدکی وارد شهر شود. پینه دوزی مشغول تعمیر کفش بود که در آن سر بازار هیاهویی

بپا شد. پینه دوز برخاست و به آن سو دوید و زمانی که برگشت تکه ای گوشت خونین سر درفش کفاشی اش بود و با خوشحالی

توضیح داد: اسماعیلی بود و شرکت در کشتنش ثواب داشت!...

ناصر خسرو کفش تعمیر نشده اش را از زیر دست پینه دوز بیرون کشید و گفت:

شهری که در آن یک نفر اسماعیلی هم پیدا شود جای ماندن نیست!... و بار دیگر سر به کوه و بیابان نهاد.

از مرگ حذر کردن دو روز روا نیست           روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست

روزی که قضا باشد کوشش نکند سود        روزی که قضا نیست در آن مرگ روا نیست

چاپ مطلب
0نظرات افشین 11:26 AM
چهارشنبه 23 فروردین ماه سال 1385
برای سینمایی ها

ژان لوک گدار می گوید: من به دیدن یک فیلم می روم که در آن کتابی بخوانم. ولی اکثر مردم در هنگام تماشای فیلم گوش نمی دهند.

آنها فکر می کنند احتیاج به گوش دادن ندارند. در کنسرت همه معتقدند باید گوش دهند ولی متوجه نیستند که شاید فقط برای ده ثانیه

گوش می دهند

سپس به حالت رویا فرو می روند و در حقیقت فقط قسمتی از موسیقی کنسرت را گوش داده اند. این موضوع که شخص بدون مزاحمت

و با تمام وجود گوش می کند حقیقت ندارد. و علتش این است که در این مورد به آنها آموزش داده نشده است.

اورسن ولز در مصاحبه ای با آندره بازن می گوید: برای شنیدن باید فکر کرد. دیدن یک تجربه ی حسی است.شاید زیباتر و شاعرانه تر و

بدون شک در مقایسه با شنیدن احتیاج به توجه کمتری دارد...

چاپ مطلب
0نظرات افشین 02:48 AM
یکشنبه 20 فروردین ماه سال 1385
سریال سر آشپز

نمی دانم چند نفر از خوانندگان این متن سریال تلویزیونی سر آشپز را از تلویزیون دیده اند؟ سریالی که باعث می شد تا بیننده دقایقی را لبخند زده و شاد باشد.(در جهانی که گریاندن اسان است!) این سریال را من ضبط کرده ام و پس از دیدن دوباره ی آن حس کردم نوشتن متن زیر خالی از لطف نباشد. تا نظر خوانندگان چه باشد.

سال ها پیش در کشور فرانسه در بورگندی مردی به نام برنار لوزیو زندگی می کرد. او صاحب یکی از پر آوازه ترین رستوران های جهان بود.

بطوری که ثروتمندان دنیا از اقصی نقاط جهان برای خوردن غذاهای بی نظیر او به بورگندی می آمدند. او چند کتاب دربارهی آشپزی نوشته بود و تنها سر آشپزی در فرانسه بود که سه بار جایزه ی بزرگ میشلن را که یکی از بزرگترین افتخارات هر سر آشپزی است از آن خود کرده بود. در دنیای او بزرگترین سرمایه همان چهار ستاره ای بود که از داوران سختگیر جایزه بزرگ میشلن دریافت کرده بود . چهار ستارهای که بر سر در ورودی رستورانش دیده می شد. تا اینکه یکروز در اواخر ماه فوریه وقتی دریافت با تمام سعی که برای درست کردن غذاهای متنوع بکار برده نه تنها موفق نشده بلکه داوران سختگیر یکی از ستاره های او را هم گرفته اند دنیا برایش به آخر رسید. تنها به اتاقش رفت و حتی به خود فرصت نداد تا برای همسرش نامه ای بنویسد. تفنگ را در دهانش قرار داد و شلیک کرد و به زندگی خویش پایان داد.

راستی شما خواننده ی گرامی چند بار مانند این حقیر شبها در اسمان به ستاره ها خیره شده اید ؟ در هفت آسمان چند ستاره دارید؟

چاپ مطلب
2نظرات افشین 02:39 AM

   1      2    >>

P r o f i l e شناسنامه
یک مرد.با صدای بی صدا
...مثل یک کوه بلند

S u b j e c t موضوعات
سینما
ادبیات

L i n k پیوندها
صفا در لوس آنجلس
donya
آناهیتا
شقایق وحشی
سامناک
سارا
سینا
ستاره ی طلایی
بانوی باران
شولیا
سپیده
چشمک

A r c h i v e بایگانی
بهمن 1384
اسفند 1384
فروردین 1385
اردیبهشت 1385
خرداد 1385
تیر 1385
مرداد 1385
شهریور 1385
مهر 1385
آبان 1385
آذر 1385
دی 1385
بهمن 1385
اسفند 1385
فروردین 1386
اردیبهشت 1386
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آذر 1386
دی 1386
اردیبهشت 1387
تیر 1387

L o g o نشانه

M u s i c موسیقی

C o u n t e r دوستان با وفا
18704 از آغاز تا امروز


L a s t C o m m e n t آخرین عناوین یادداشت ها
شروعی دوباره...
گرگ ها...
درس امروز...
چقدر خنده داره...
[ بدون عنوان ]
سهراب...
فرصت شناسی
دست ها
یادش بخیر.
قضاوت
جاده
[ بدون عنوان ]
فقط برای این که بگم هنوز هستم
فلسفه
از روی دلتنگی ها

© 2006 Seven Arts Weblog by Afshin. ® All rights reserved. pars7art.blogsky.com :: Login System