یکشنبه 28 اسفند ماه سال 1384
پیامی سینمایی
با درود بر هم میهنان.سال نو بر همه ی آزاد زنان و مردان خوش.سخن را کوتاه کرده و تنها عرض می کنم از آنجا که آرشیو نسبتا خوبی از فیلم های بزرگ تاریخ سینما دارم و یا در دسترس دارم اگر هر دوستی در خواست فیلمی دارد بی منت در خدمت خواهم بود و امیدوارم بتوانم با این کار دلی را شاد نمایم.همانگونه که قبلا عرض کرده بودم علایق بنده سینما و ادبیات و در مجموع هنر می باشد.ای کاش دوستان علاقمند بتوانند در امر ساخت تاریخ شاهنامه و همین طور ساخت فیلمی با عنوان خلیج همیشگی پارس مرا راهنمایی ویا امیدوار کرده و یا کمکم کنند. بدرود
چاپ مطلب
1نظرات افشین 02:58 AM
پنجشنبه 18 اسفند ماه سال 1384
...واما من...!

درود بر همه ی یاران.مدتی نبودم والبته دلم برای تنهایی های خویش تنگ شده بود. من کارگردان و گزارشگر هستم.برای تهیه ی یک گزارش ورزشی به بم و کرمان رفته بودم .با دیدن شهر بم دلم گرفت.و با دیدن ارگ غم تمام وجودم را درنوردید.اما روزی از قصه ی یک عاشقی خواهم گفت که فکر می کردم شاید او هم تعدادی از عزیزان خانواده را در زلزله از دست داده اما نه... او معشوق خویش را از دست داده بود. همه می گفتند او بعد از زلزله دیوانه شده اما من پس از کوشش فراوان از زبانش قصه ای شنیدم. قصه ای که به افسانه می ماند و اگر هم این باشد که نیست از دید من هیچ حقیقتی به زیبایی افسانه نیست.به یاد می آورم آخرین مصاحبه ی خود با آن زن سرخ پوش میدان فردوسی تهران را...که وقتی از او پرسیدم میگن تو ۵۰ ساله که اینجا منتظری که یارت بیاد گفت: نه! دروغه..! واما من... میدانم که او دروغ می گفت.حق هم داشت. چرا که ۵۰ سال بیشتر از آنکه درد فراق او را خسته کرده باشد تحمل آدمهایی که او را دیوانه می پنداشتند و می پندارند را از دست داده بود.شاید هم:گوش نا محرم ما را جای پیغام سروش نباشد!...واو یکروز ناپدید شد و دیگر خبری هم از او در دست نیست. اما شاید طبق قانون تناسخ روح در جسم آن عاشق زلزله زده ی بم رفته باشد؟ شاید اگر بتوانم... و شاید اگر گوش محرم پیدا شود...

چاپ مطلب
5نظرات افشین 8:01 PM
یکشنبه 7 اسفند ماه سال 1384
فردوسی و سخن امروز
ز بهر بر و بوم و فرزند خویش                                                     زن و کودک خردو پیوند خویش همه سر به سر تن به کشتن دهیم                                         از آن به که کشور بدشمن دهیم
چاپ مطلب
1نظرات افشین 00:59 AM

   1      2    >>

P r o f i l e شناسنامه
یک مرد.با صدای بی صدا
...مثل یک کوه بلند

S u b j e c t موضوعات
سینما
ادبیات

L i n k پیوندها
صفا در لوس آنجلس
donya
آناهیتا
شقایق وحشی
سامناک
سارا
سینا
ستاره ی طلایی
بانوی باران
شولیا
سپیده
چشمک

A r c h i v e بایگانی
بهمن 1384
اسفند 1384
فروردین 1385
اردیبهشت 1385
خرداد 1385
تیر 1385
مرداد 1385
شهریور 1385
مهر 1385
آبان 1385
آذر 1385
دی 1385
بهمن 1385
اسفند 1385
فروردین 1386
اردیبهشت 1386
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آذر 1386
دی 1386
اردیبهشت 1387
تیر 1387

L o g o نشانه

M u s i c موسیقی

C o u n t e r دوستان با وفا
18708 از آغاز تا امروز


L a s t C o m m e n t آخرین عناوین یادداشت ها
شروعی دوباره...
گرگ ها...
درس امروز...
چقدر خنده داره...
[ بدون عنوان ]
سهراب...
فرصت شناسی
دست ها
یادش بخیر.
قضاوت
جاده
[ بدون عنوان ]
فقط برای این که بگم هنوز هستم
فلسفه
از روی دلتنگی ها

© 2006 Seven Arts Weblog by Afshin. ® All rights reserved. pars7art.blogsky.com :: Login System